خرید بک لینک

غزلی از مانی ---

هشیار کسی باید کز عشق جدا گردد

هشیار کسی باید کز عشق  جدا  گردد

زین تیر بلایش را بر زخم سوا گردد

در مرحلهء سختی دام است و هوای دل

عشق آید و برچیند هوش غرق هوا گردد

بیداری و هوشیاری در عشق ندیدی کس

سهل است به دریائی افتاده فنا گردد

جانا تو بده جامی تا رسم سَماع آرم

مستانه کنم کاری جان فصل رها گردد

ای لعبت شیرازی سرمست و به زیبائی

حُکمی زدهای برجان، رنجی است که صفا گردد

شیرازهء تدبیرم، میماند و میشوید

این قائلهء دل را ، برعقل چها گردد

سِریست درون من چون شعلهء جانسوزم

بر جان و تنم اکنون هر غرق غنا گردد

سیل است و فنا انگیز شوریده و مشتاقی

هر سلسلهء مویت چون قصد بلا گردد

مانی، نظر معشوق، جزء ظلم و ستم راهی

نیست در نظر و رویم ، کاری که دوا گردد

میسازم و میسوزم ، میمانم و میبویم

از عطرِ سرِ عشقت ، تا جان سوی ما گردد

مانی–تهران–29/12/1395

www.asharemani.

برچسب: نویسنده: آبتین رضایی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 14:36

صفحه بندی