
شمیم بوی ترا عاشقانه می آید
نسیم فصل ترا هر زمانه می آید
اگر به مُوسِم گل انتظارِ طولانی است
دلم خوش است ز هوایت ترانه می آید
بچشم نشسته مرا هر خیال روح انگیز
چرا که خواستهء دل را بهانه می آید
کبوتر کویت شدم ز بام لبت
دریغ مکن که پی آب و دانه می آید
ز چشم جان و دل گر لحظه ای نمائی رُخ
به بین که مرغ دل از آشیانه می آید
پیاله ای بدست و بوسه برلبان شراب
که زُلف رنگ شبت را فسانه می آید
کمانِ ، ابروی تو و تیر ، زهرِ مژگان است
بدل نشسته و بر آشیانه می آید
مرا که از این عشقِ مانده در جانم
ز بی وفائی تو ، ظالمانه می آید
پیاله ای تو بنوش ، ساز دل بزن ، مانی
صدای بُلبل مست ، عاشقانه می آید
تهران – مانی - یک روز برفی و بسیار سرد پائیزی تهران – 4/9/95 پنج شنبه
نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر ۱۳۹۵ساعت 1:34 توسط مانی| |